تبليغاتX
"""T O T E M I S T """
"خدا" جلوش بی نهایت ؟ ها ...



من پر از احساسم, مثل رنگ آبی

دو لب سرخ تو را چه به جنگ آبی؟

دست من روی سرم, سردی این شبها

خالی بودن تو , دل تنگ آبی

بوم نقاشی ما, خسته از تنهایی

پر از رنگ تو و مانده لنگ آبی

بغض حاکستری ام, جای خالیت اینجا

غیبت طولانیت, سر زنگ آبی.


یه اس ام اس برام اومد که:

تا حالا به کفشات دقت کردی؟ دوتا دوست. دوتا عاشق. با هم زیر بارون میرن. با هم گلی میشن.

یاد بگیر!!!

تو راه دانشگاه به کفشام نگاه کردم. دیدم آره.این دوتا همگون همدیگه اند.

توی این دنیا همه چیز همگونه جز آدمها.

آدما هستند که لنگه به لنگه اند. و البته چیزایی که آدمها میسازند.

یاد کتاب پاهای من کفشهای تو افتادم. شاید فقط چون توش کفش داشت.

آهان. همین فیلم بچه های آسمان. یه خواهر و برادر که لنگه ی هم اند اما زندگیشون لنگه به لنگه هست.

دقت کردی؟ افکار من هم لنگه به لنگه هست. شاید چون خودم هم ...

نشون به اون نشون که هیچ کدوم از این مطالب و شعرای این پست با هم همگون نیستند.


تنها طوفان است که فرزندان نا همگون میسازد.

نشستم دارم اینا رو تایپ میکنم. حمید رضا داره داد میزنه:

بشین درست رو بخون. تا چند سال دیگه میخوای توی این خراب شده بمونی؟



شاهد ویرانی من گل ار غوانی من

مثل شب بوسه ی تردید من شدم زندانی من

* * * * *

تو همه بود و نبودم

تو همه اوج و فرودم

آخرین ترانه بودی

تو رو من غزل سرودم


شعری همصدای بارون

تو مث گدار مارون

توی این غروب خورشید

مثل قرمزی کارون


تو خودِ خودِ تو بودی

تو بهانه ی صعودی

تو همون دریای دریا

تو مث آخر رودی


شاید اینجا یه نفر هست

که همیشه سر به راته

یه نفر میون ابرا

شاهد بغض چشاته


یه نفر ساده ی ساده

یه نفر محو تماشا

همه جا به تو رسیده

اما تو شبیه هاشا


من همون که بی قراره

من همون که ناگذیره

تو! قفس برای پرواز

من همونی که اسیره


26.3.1388



+ نوشته شده در  88/04/03ساعت 18:20  به یاد تنهایی های علیا علیا  | 

سلام.

سلام زیبا ترین چیزیه که تاحالا شنیدم.

و بی شک زیبا تر از سلام نخواهم شنید.



باران گرفته بود و آن هم اثر نداشت

گویی خدای قادر مطلق خبر نداشت

از عمق درد های دل پر شکسته ات

از آدمی که شوق رسیدن به سر نداشت

تنهایی و غریب و دلت هم کمی گرفت

از بودنی که همچو نبودن ثمر نداشت

این بی هویتی که در آن پرسه میزنی

جز مردنی غریب برایت خطر نداشت

در بازی کلاغ پر همه پر میزدند و تو

در حسرت پریدن عشقی که پر نداشت

دیوانه ای که در قفس اش با تو مرده گفت

این زنده غیر عاشقی کاری دگر نداشت


.

.

.

.

.

.



.

.

.


...................................................................................................


اولین بازدید کننده ی این وبلاگ پرسید چرا رنگ مشکی؟

حواسش به این نبود که نوشته ها سفید اند.


+ نوشته شده در  88/03/03ساعت 21:15  به یاد تنهایی های علیا علیا  | 

 

كسي  پشت در است انگار مي كوبد...

به در، محكم تر از هر بار مي كوبد

غمش سنگين تر از مرگ قناري ها

سرش بيهوده بر ديوار مي كوبد

براي خواندن بغض درون خود

به  دست زخمه بر گيتار مي كوبد

نمي خواهد بگويد سخت بيمار است

به روي طبل هر انكار مي كوبد

نمي خواهد بفهمد عشق يعني مرگ

تبر را بر ستون دار مي كوبد

+ نوشته شده در  88/02/31ساعت 19:33  به یاد تنهایی های علیا علیا  | 

سلام.

قبل از هرچیزی خوش آمد میگم به همه ی دوستانی که در اینجا حضور دارند و با نظراتشون به من در بهتر شدن کمک میکنند.

و دوم اینکه من قبلا وبلاگی با همین عنوان و همین ظاهر با آدرس www.toteminist.blogfa.ir داشتم که حدود 1 سالی میشد بهش سر نزده بودم و به روز نشده بود.

بنا بر دلایل زیر تصمیم گرفتم این وبلاگ رو درست کنم و باز هم شعر هام رو اینجا بنویسم.

1- فراموش کردن یه سری خاطرات.

2- آدرس وبلاگ قبلی کمی اشتباه بود. به این ترتیب که کلمه ی toteminist یک کلمه ی اشتباهه و totemist  درست هست. زمانی که وبلاگ قبلی رو ساختم یه اشتباه کوچیک مرتکب شدم که دیگه دنبال درست کردنش هم نرفتم. اما الان که خیلی وقته اون وبلاگ فراموش شده. و میشه این کار رو کرد.

+ نوشته شده در  88/02/31ساعت 12:8  به یاد تنهایی های علیا علیا  |